بهاره

به وبلاگ من خوش آمدید




Saturday, April 21, 2007

تنهايي


تنهايي و مي خوام ازت


ديگه با تو نميتوونم

از ته دل دارم مي گم

از عشقمون پشيمونم

چرا بهت دروغ نگم

مگه برات همه كسم

همش بايد فرار كنم

از روزگار از نفسم
غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم
اشك چشام صدا داره
حالا نشستم يه گوشه دارم ستاره مي شمرم
دلم ديگه جا نداره

آخه مگه درك كردنم

براي تو كاري داره

نخواستي باورت بشه

اينجا همش خيابونه

بهار دلش خسته شده
شعر از بهاره
حر فاي اون فراوونه

تنهايي

تنهايي و مي خوام ازت ************ ديگه با تو نمي تونم
از ته دل دارم مي گم ************ از عشقمون پشيمونم
چرا بهت دروغ نگم ************ مگه برات همه كسم
همش بايد فرار كنم************ از روزگار از نفسم
اشك چشام صدا داره********** دلم ديگه جا نداره
آخه مگه درك كردنم********** براي تو كاري داره
نخواستي باورت بشه********** اينجا همش خيابونه
بهار دلش خسته شده ********** حرفاي اون فراوونه